روز های دور

وقتی سرما راپس می زد

شعر هم می گفت

های های گریه اش

بغض آسمان را می شکست

پاهای لختش سنگها را زیر فشار خرد می کرد

فشار از دل بود نه از ...

 

 

هر زمستان که می آمد

یخها را می شکست

تا تابستان را زیر آنها پیدا کند

 

موهای لطیفش شوق نغمه سرایی را

دردل قناری ها بارور می کرد

سیاهی را دوست نداشت

دختری که موهایش

مشرق را به قلب من پیوند می داد.

 

 

 

 

/ 4 نظر / 10 بازدید
حدیثه

سلام مینا جونم من راسش از شعر نمی تونم نقد کنم اما اگه با دلم نقد کنم یه غم داره یه غمی که دلم گریه خواس بعد قالبتم تاثیر داشت.

ميترا سادات دهقاني

سلام ممنون از دعوتت ميناي عزيز كار خوبي بود اما بايد ويرايش بشه مثلا يه جاهايي جمع بستن كلمات لازم نيست.