چیزی شبیه عشق شاید

گلدانها را آب داد

آسمان نگاهی به او انداخت

موهای بافته اش را

با پرده پنهان کرد

.

.

.

زیر پنجره ایستاده بود

با نگاهی پر از التماس

شاخه گلی پشت در گذاشت

باز زیر سیاهی دامن شب

دلش را جا گذاشت و رفت

/ 6 نظر / 13 بازدید
وارس کرمان

شاید شبه شعر قشنگ بود به وبلاگ من هم سر بزن Haares.persianblog.ir

وحید

سلام عزیزم وبلاگ قشنگی داری موفق باشی به وبلاگ من هم سری بزن خوشحال میشم بای[ماچ][قلب][گل]

کلاتی

یکچند به کودکی به استاد شدیم یکچند ز استادی خود شاد شدیم پایان سخن شنو که ما را چه رسید از خاک بر آمدیم و چون باد شدیم

وحید

سلام وبلاگ قشنگی داری مطالب زیبایی نوشتی موفق باشی به این وبلاگ سری بزن بای[گل]

سلام همسایه های5

سلام.بعد از مدت ها با شعری از خودم به روزم و منتظر نقد و نظر شما با احترام: رضا یوسف زاده تهرانی